
![]()
![]()
وای که چه زود می گذرد، همین دو هفته پیش بود که تازه قرار بود فردا،چهارشنبه صبح پرواز داشته باشیم .
رفتیم و امدیم به همین سرعت،.هفته قبل در چنین ساعاتی در مسجد الحرام داشتم طواف می رفتم و کم کم آماده نماز عصر می شدیم
ای داد بیداد که این عمر چه به سرعت می گذرد و فقط خاطراتی از آنها در ذهنمان مانده ، ای کاش باز هم قسمتمون بشه بریم
تا آدم نرفته نمیدونه چیه و کجاست اما وقتی بری همش دلت پر می کشه ، شبها همش خواب آنجا را می بینی
ای کاش این حس و حال درونیم از بین نره آخه خیلی باحاله
خداوند در سوره آل عمران، آیه 97 می فرماید:
(( ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلاً))
خداراست حج آن خانه، بر کسی که توانایی رفتن بدان را داشته باشد
حاجیان آمدند با تعظیم شاکر از رحمت خدای رحیم
مرمرا در میان قافله بود دوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم او را بگو که چون رستی زین سفر کردن به رنج و به بیم
چون همی خواستی گرفت احرام چه نیت کردی اندر آن تحریم؟
جمله بر خود حرام کرده بدی هر چه مادون کردگار قدیم
گفت نی، گفتمش زدی لبیک از سر علم و از سر تعظیم
می شنیدی ندای حق و جواب باز دادی چنانکه داد کلیم
گفت نی، گفتمش چو در عرفات ایستادی و یافتی تقدیم
عارف حق شدی و منکر خویش بتو از معرفت رسید نسیم؟
گفت نی، گفتمش چو می کشتی گوسفندی از پی یسیر و یتیم
قرب خود دیدی اول و کردی قتل و قربان نفس شوم لئیم؟
گفت نی، گفتمش چو می رفتی در حرم همچو اهل کهف و رقیم
ایمن از شر نفس خود بودی وز غم فرقت و عذاب جحیم؟
گفت نی، گفتمش چو سنگ جمار همی انداختی به دیو رجیم
از خود انداختی برون یکسر همه عادات و فعلهای ذمیم؟
گفت نی، گفتمش چو گشتی تو مطلع بر مقام ابراهیم
کردی از صدق و اعتماد و یقین خویشی خویش را به حق تسلیم؟
گفت نی، گفتمش به وقت طواف که دویدی به هروله چو ظلیم
از طواف همه ملائکیان یاد کردی به گرد عرش عظیم؟
گفت نی، گفتمش چو کردی سعی از صفا سوی مروه بر تقسیم
دیدی اندر صفای خود کونین شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟
گفت نی، گفتمش چو گشتی باز مانده از هجر کعبه بر دل، ریم
کردی آنجا به گور مر خود را همچنانی کنون که گشته رمیم؟
گفت از این باب هر چه گفتی تو من ندانسته ام صحیح و سقیم
گفتم ای دوست پس نکردی حج نشدی در مقام محو مقیم
رفته ای مکه دیده، آمده باز محنت بادیه خریده به سیم
سلام ![]()
قرار شد خاطراتی از سفرم را براتون بگم.
روز دوشنبه بود که ساعت 3 بامداد به طرف جبل النور که غار حرا
در قله آن واقع است براه افتادیم.ارتفاع کوه بسیار بلند بود .در راه به
چند گدای عرب برخورد کردیم که در راه، پله می ساختند، کسی از
گروه ما بهشون کمک نکرد (آخه ما همه اصفهانی بودیم ) و قبلاًهم
چند ایرانی خوش ذوق با چند تا اسکناس 100 و 50 تومانی از آنها
پذیرایی کرده بودند، خلاصه سرتون را درد نیارم یکی از این گداها
آمد جلو و هرچه پول ایرانی داشت داد به ما (آخه 50 -100 تومانی
که به دردآنها نمی خورد ) بچه های ما را بگو راه افتادند دنبال این
دربه درا تا پولهایی که به دردشون نمی خورد را ازشون بگیرند
آره انجا هم یه کاسبی خوبی واسه بچه ها شد چون نه تنها پولی ندادند
یه چیزی هم گیرشون امد .
در مکه هم وقتی می خواستیم به سمت مسجد الحرام بریم باید از
یک خیابان عبور می کردیم و معمولاً هم پیاده می رفتیم .بعضی از
روزها سر خیابان می ایستادیم و واسه تاکسی هاشون دست بلند می
کردیم و داد می زدیم( توخچی – احمد آباد ) آقا این عربها وا
میستادندو .............. و خوب سر کارشون می گذاشتیم.
چند خاطره توپ از هم اتاقیم در مکه هم دارم که بعداً می گم.
منتظر باشید
سلام دوستان
من از خانه امن الهی بازگشتم، جای همتون خالی بود
واقعاً جای عجیبیه
حتماًدر کتابهای تاریخ از مکه و مدینه زیاد خواندید یا در مراسم های
سوگواری ائمه چیزهایی شنیدید اما......... اما باید برید و ببینید، ببینید که
این وهابیها و سونیهای بی دین چه بر سر ائمه ما آوردند.
وقتی وارد قبرستان بقیع می شوید مظلومیت را واقعاً به عینه می بینی ، در
ایرانه ما واسه یک امام زاده که شاید تا 10 واسطه به یک امام میرسد چه
بارگاه و مقبره ای درست می کنند اما در آنجا واسه چهار امام معصوم حتی
یک سایبان هم قرار نداده اند .
در مسجد النبی هم تقریبا به همین شکله چند تا وهابی چسبیده اند به ضریح
پیغمبر و اجازه نمی دهند حتی به یک متری ضریح مطهر نزدیک شویم.
این سنی ها تا توانستند همه چیز را تغییر دادند، نمازی می خوانند عجیب
بعد از حمد چنان آمین می گویند که اصلاًنماز را باطل می کنند
به فرش سجده می کنند، به هیچ دعایی اعتقاد ندارند و اگه ببینند داری دعا
می خوانی یا رو به ضریح استاده ای و مناجات می کنی سریع می آیند در
کنارت و می گویند هذا حرام و از انجام آن منعت می کنند
در مسجد الحرام یک سنگینی خاصی در فضاش وجود دارد، ولی طواف
رفتنش حال می دهد، آنجا یا باید نماز خواند یا قرآن یا طواف اگه هم حالشو
نداشتیم فقط به خانه خدا نگاه کنیم که ثواب زیادی دارد.
درچند جا خیلی به من حال داد یکی موقع احرام پوشیدن که آدم احساس
سبکی میکنه، یکی وقتی برای اولین بار چشم گنهکارم به خانه خدا افتاد ،
شوکه شدم و ناخدا گاه سربه سجده شکر گزاردم و زمانی که اولین بار به
گنبد سبز رنگ خضرا نگاه کردم.
در کل سفر عالی بود از همه لحاظ و به شما دوست عزیز که دارید گوشه
هایی از خاطرات سفر من را می خوانی پیشنهاد می کنم اگه دانش آموزی،
دانشجویی حتماًثبت نام کن و برو آنجا را از نزدیک ببین،(آن غربت بقیع که
شب ها در بین الحرمین که می ایستی سمت راستت قبرستان بقیعه را
می بینی همه جا تاریک ، سکوت عجیبی حکم فرماست اما سمت چپ این
گلدسته های نورانی و زیبا همه جا را روشن کرده ) تمام این مداحی هایی
که گوشدادی و واسط خوانده اند را پیش چشمانت می بینی.
خلاصه ما هم قسمتمون شد رفتیم و تازه الان فهمیدم کجا بودم..........
خاطرات زیادی از آنجا واسم مونده که کم کم واسطون تعریف می کنم
(قضیه گدا درکوه نور و غار حرا_ سر کار گذاشتن تاکسی های مکه ) و
خاطرات جالب و بامزه ای که با این عرب ها داشتیم.
منتظر باشید من فعلاً سرم شلوغه و باید مهمانداری کنم آخه این چند روزه
همه کوچ کردند به خانه ما
پس تا دیداری دوباره
علی یاورتان
حلال کنید
توجه
آخرین جلسه کاروان :
زمان :۰۷/۰۶/۱۳۸۵ بعدازنماز
مغرب و عشا
مکان:دانشگاه صنعتی اصفهان
سالن دانشکده کشاورزی
ضمنامحل اسکان و پذیرائی
پبش بینی شده است.
حرکت از دانشگاه صنعتی به سمت
فرودگاه ۸ صبح چهارشنبه مورخ
۰۸/۰۶/۱۳۸۵می باشد .
زمان حضوردرفرودگاه :صبح روزچهارشنبه
۰۸/۰۶/۱۳۸۵ ساعت۹ صبح
شماره پرواز۱۵۷۳
زمان بازگشت:ساعات اولیه بامداد
۲۳/۰۶/۱۳۸۵ (زمان دقیق متعاقبااعلام میگردد)

و فروشگاه اش آتش گرفته و سوخته و بدين ترتيب تمام دارايي خود را از دست داده بود ، اما او چه كرد.
لبخند زد و چشمانش را به سوي آسمان گرفت و گفت: خدايا ! مي خواهي كه اكنون چه كنم ؟ روز بعد
لوحي را بر ويرانه هاي خانه و فروشگاهش آويخت كه روي آن نوشته بود: فروشگاهم سوخت ! خانه ام
سوخت! كالاهايم سوخت! اما ايمانم نسوخته است! فردا شروع به كار خواهم كرد ![]()
دستم بوي گل ميداد ، مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند ولي هيچ کسي فکر نکرد شايد گلي کاشته باشم![]()
دختر رشتيه تو خيابون ميرفته يه هو يه پسره محکم بغلش ميکنه دختره ميگه ببين تا هزار ميشمارم اگه ولم نکني جيغ ميزنم![]()
be esfehani e migan shirin tar az asal chi khordii?mige torshi majanni
از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد ![]()
ديگ به ديگ چيزي نمي گه....
گر صبر کني ، زير پات علف سبز مي شه....
صلاح مملکت خويش ، رئيس جمهور داند.....
جوجه رو هروقت بشمري جيک جيک مي کنه.....
عيسي به کيش خود ، موسي به بندر عباس....
کوه به کوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه....
آشپز که دوتا شد هيچ کدوم غذا درست نمي کنن....
پاتو از گليمت درازتر نکن ، پات دراز مي شه شلوار به پات کوتاه مي شه ![]()