


عزيز دل :
دور از تو در اين شهر مرا همنفسي نيست
فرياد كنم از دل فرياد رسي نيست
ما را نفس از هجر به لب آمد و مردم
گويند اين عشق تو هم جز هوسي نيست
اي آه به شرر بسوزان سينه ما را
كين سينه براي دل ما جز قفسي نيست
گفتم به دل ازهمهمه جز در سينه چه غوغاست ؟
گفتا در اين خانه جز يار كسي نيست

اين روزها قاصدكها زياد خوش خبر نيستند
براي همين مدام خودشان را قايم ميكنند
و پروانهها زياد دلشان شاد نيست
براي همين در تنهايي ميگريند
اين روزها دلم براي دريا تنگ ميشود
با چشماني بسته به موجها سلام ميكنم
و براي ماهيها دست تكان ميدهم
براي فانوس خيس دريايي آرزوي سلامتي دارم
اين روزها اعتراف ميكنم دلتنگم
همه دلتنگيام را با سرانگشتان احساسم
بر صفحه آبي آسمان حك ميكنم
بعد آن تكه از آسمان را در پنهانترين جاي قلبم مخفي ميكنم
مبادا چشم نامحرمي حُرمت دلم را بشكند
تا حريم اين دل شكسته حفظ شود
اين روزها وقتي شعري ميخوانم
چشمانم برق ميزند
روزي شاعري برايم گفت
پرنده بيبال هم ميپرد!
و من ديدم چقدر دلم هواي پريدن دارد
« پشیمونم»
اگه نگفتم دوستت دارم پشیمونم پشیمون
اگه نباشی من می میرم پریشونم پریشون
چشات قصه دریا نگات نم نمه بارون
از اون لحظه که رفتی هراسونم هراسون
نمی دونی که قلبم بی تو آروم نداره
اگه یه روز نباشی دیگه دووم نداره
نمی دونی چه سخته تو تنهایی بمونم
قصه غصه ها رو خودم واست بخونم
می خوام اینو بدونی که با تو من زنده می شم
از دیدن رنگ چشات راستی که شرمنده می شم![]()
باز درياي خوشبختي طوفاني ست
باز كشتي خوشبختي در حال غرق شدن است
باز آسمان بر اين همه بي رحمي مي گريد
باز دل خسته از اين همه بي وفايي ست
با دل اسير چشم هاي بي قرار اوست
باز جدايي با طبل و آهنگ در حال نزديك شدن است
و باز زمين و آسمان به هم دوخته شده اند
دنيا در حال نابودي ست
وقتي زمان فراق فرا مي رسد.


ميون كلمات توي دنياي بزرگ
اسم تو قشنگترين اسم توي قلب منه
***
ازميون همه ي رنگها توي طبيعت
رنگ چشمات چه قشنگه رنگ زنده بودنه
***
ازميون همه ي دستاي سرد آدما
دست گرم تو منو تا اوج رويا ميبره
***
از ميون همه حرفاي قشنگ تو جهون
حرفاي قشنگ تو روح منه
***
توي اين زمونه ي سرد و غريب
نفساي گرم تو گرمي آشيونمه
***
من اگر مينويسم واسه تو
علتش جنونه و عشق زيادي منه




فکرشو کن یه شب باهم یه گوشه ای تنها باشیم
با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم
من باشم و تو باشی و یه جفت دلای بی قرار
فرصت خوبه انتقام از لحظه های انتظار .............
از لحظه های انتظارررررررررررررر
فکر شو کن عشق من به اون شبه پر التهاب
چشماتو روی هم بزار امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن دستای من رو قلبه تو جوون بگیره
دل دلِ بی قراره تو ، تو سینه آروم بگیره
نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه
نه هیچ کسی سر برسه ثانیه ایی حروم بشه......




دل تنگي
دوباره از تو میگم از تو و از نگاهت
باز میرسه به گوشم صدای درد و آهت
دوباره توی چشمام میبینم اون چشاتو
کاش میدادی به قلبم تموم لحظه هاتو
دوباره دلتنگیهام قلبم و میسوزونه
کاش دل تو همیشه برای من بمونه
خیلی دلم گرفته کاش تو بودی کنارم
کاش بدونی به حز تو هیشکی رو دوست ندارم
کاش بدونی عزیزم که بی تو بی پناهم
کاشکی فقط یه لحظه بازم کنی نگاهم
کاشکی بیای دوباره ببینی خستگیمو.
بیای بگیری از من دوباره زندگیمو
از همه دنیا سیرم کاشکی یه روز بمیرم
توو یک دنیای دیگه یه دم آروم بگیرم
خیلی غریب و تنهام دوباره بی تو موندم
بی تو دلو عزیزم چه بی صدا شکوندم
دلم برات تنگ شده کاش منو باور کنی
کاش با یه حرف ساده باز این دلو خر کنی
نمیشی تو فراموش چه میشه کرد با چشمات
تو هستی توی قلبم همیشه با صداهات
خسته شدم عزیزم چی بگم آخه از تو
کاش برای یه لحظه فقط یه لحظه پیشم بودی


تورا دوست دارم به پهناي ايران زمين وبه تو عشق مي ورزم
به بلنداي اسمان آبي اي هر لحظه لحظه روياي من
اي فرشته شبهاي يلدايم باز به بلنداي کوه دماوند ميروم
و با صداي رصا وبلند مي گويم اي همراه "اي همزاد
اي هم سرنوشت تو را دوستت دارم اي عشق من
تودنيا هيچي,هيچي نداشته باشي مطمئن باش
سه چيز هميشه مال توست:
خداي مهربون,فكراي قشنگ و قلب كوچيك من ![]()
نمي گويم فراموشم مكن هرگز
,ولي گاهي به ياد آور رفيقي را كه مي داني نخواهي رفت از يادش.![]()
مرگ را دوست دارم به خاطر سكوتش...
خورشيد را دوست دارم به خاطر غروبش...
دريا را دوست دارم به خاطر طغيانش...
تو را دوست دارم بي آنكه بدانم چرا؟؟![]()
تو با موبايلت چه كار كردي كه هرچي زنگ مي زنم
مي گه مشترك مورد نظر در قلب شماست!؟ ![]()
![]()
دزدکی به خانه اش سرک کشیدم... نفس گرم ِعشقم را باخود به درون بردم... هرم هوای مانده به صورتم سیلی زد... با اضطراب به درون نگاهی انداختم... خالی ِ خالی نبود... اما خیلی هم، درهم و برهم نبود... از میان اسباب و اثاثیه ی به هم ریخته ی درون ِ خانه، از خلال خطوط نوشته ی روی دیوار می شد فهمید که دل و دماغی برای صاحبش نمانده... بوی شتابزدگی و دل افسردگی از میان دیوارها مشام را می آزرد... دیوانه ام می کرد... دانستن اینکه، در این احساسات و پژمردگی ها تنها نبوده ام کمی آرامم می کرد... از آخرین باری که صدایش را شنیدم خیلی نمی گذشت... احساس کرده بودم که دیگر مثل گذشته نیستم به چشمش ... فکر می کردم که دیگر آن مهوش زیبارویی که چشمانم هوش از سرش می برد، نیستم... اما حالا ... با دیدن جمله های مشتاق اما خسته اش بر روی دیوار، کم کم درمی یافتم که... . بی درنگ با نوک ناخن شروع کردم به نوشتن جملاتی در کنار خطوط ِ درهم و برهم ِ روی دیوار... دستانم از گچ دیوار پر شد... دلم از شرم و خواهش لبریز... اشک شور روی گونه هایم... دلم هوای انگشتان کشیده اش را کرد... روی کلماتش دست کشیدم... دلم هوای چشمان غریب و خسته اش را کرد... دلم هوای صدای کشدار و گرمش را کرد...
... در هوای دیدنش پیر شدم... پژمردم... مٌردم... ابرک ِ دلتنگم ببار...



برای تو می نویسم ....
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
**************************************
هر وقت دلم برای تو تنگ میشه
چشمهای پر از اشکم را پشت ابرها های سیاه آسمان پنهان میکنم.
آنجا که جز خدای خود هیچکس را نمی یابم.
پس بدان.....
هر زمانی که باران آمد دل من برای تو تنگ شده ![]()
******************************************
اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم
به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور
به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري
به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو
به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت
به سخنهاي تو با لهجه شيرين سکوت
یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش
یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش
آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟
اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
چون تو کسی عاشق او نیست، به انکار مکوش... ![]()
******************************************
سلام بهونهء قشنگ من برای زندگی
آره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت
دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون
فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی چشیدم
حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قد دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و کبود هلاک یه نگاهته
من می دونم من می دونم همین روزا عشق من از یادت می ره
بعدش خبر می دن بیا که داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا کوتاه دوس شدی اونجا با کسی
بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت منو گم نکنی تو دوده و شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد تا نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه
غم غریبی عزیزم سرد و شکستت نکنه
چادر شب لطیفتو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون
بازم یه بار تو باشی و من باشم و یه سرنوشت
******************************************
يك جرعه از چشمان تو از من دلم را مي خرد
يك خنده بر لبهاي تو هوش از سر من مي برد
متن تمام شعر من با عشق معنا مي شود
بي تو وجود خسته ام تنهاي تنها مي شود
وقتي دلم را ياد تو طوفاني و تر مي كند
حال مرا مهتاب هم همواره بدتر مي كند
امشب كجا خوابيده اي آيا كدامين گوشه اي
در خلوت شبهاي من تو در كدامين كوچه اي
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
خودم عهد بستم بار ديگركه تورا ديدم،بگويم از تو دلگيرم. ولي باز تو را ديدم و گفتم : بي تو ميميرم تقديم به عشقم .............................
فقط موجهاي دريا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اينکه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن
نکردم در اين دنيا گناهي . فقط کردم به چشمانت نگاهي . گناه من اگر باشد نگاهي
مجازاتم کن هر طور که خواهي .....
تو معبود مني بگزار داد از دل بگيرم پناهم ده که در سقف حرم منزل بگيرم
تو دريايي و من تنها غريق مانده در باران تو فانوس رهم شوتا ره منزل بگيرم
ماهي شده بود باورش, تور اگه بندازن سرش ,ميشه عروس ماهيا,شاه ماهي ميشه همسرش,ماهيه باورش نبود ,تور اگه بندازن سرش ,نگاه گرم ماهيگير ميشه نگاه آخرش
دريا باش که اگر کسي سنگ به سويت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوي
آسمون به ماه ميگه: عشق يعني چي؟
ماه ميگه: يعني اومدن دوبارهي تو
ماه ميگه؟ تو بگو عشق يعني چي؟
آسمون ميگه : انتظار ديدن تو
دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترين قله هاي عشق پايين نمي اورم
نگاهي آشنا به ياس کردم ..تو را در برگ گل احساس کردم ...خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقي را پاس کردم
كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم
معلم پرسيد عشق چند بخشه زود دستمو بالا گرفتم :يک بخش اما ازوقتي تورا شناختم فهميدم عشق 3 بخشه :1 عطش ديدن تو:2 شوق با توبودن :3 واندوه بي تو بود
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو به دو چيزاعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري برای با تو موندن تا همیشه دوستت دارم.
مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه
دستتو بکن تو موهات و يک تارشو بگير تو دستت.....گرفتي؟حالا اوني که تو دستته.همونو به صد تا دنيا نميدم
شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي
آخر يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار مي گم دوستت دارم
ازضرب من تا جمع تو راهي بجز تفريق نيست دل خوش به مجموعم مكن اينجا مگر تقسيم نيست با راديكال عشق بيا تا بشكند مجذور من چيزي نگفتن بهتر از سينوس تو آلفاي من
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم .........
کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و سياره فقط يکي مشتريست!!
اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم تا زماني که ميافتي در آغوشم بگيرمت
براي اينکه من را به ياد بياوري تنها کافيست در آينه نگاه کني . من آن قطره اشکي هستم که از گوشه چشمان تو جاريست
يه سمبوسه بهت هديه ميكنم دو حرف اولش براي دشمنت باقيش براي تو
عشق
عشق نمي پرسه تو کي هستی؟ عشق فقط ميگه : تو ماله منی .
عشق نمي پرسه اهل کجايی ؟ فقط ميگه : توی قلب من زندگی مي کنی .
عشق نمي پرسه چه کار مي کنی ؟ فقط ميگه : باعث مي شی قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمي پرسه چرا دور هستی ؟ فقط ميگه : هميشه با مني .
عشق نمي پرسه دوستم داری ؟ فقط ميگه : دوستت دارم .
یادم باشد ...
يادم باشد ...حرفي نزنم که دلي بلرزد خطی ننويسم که آزار دهد کسی را يادم باشد ...
جواب کينه را با کمتر از مهر ... دو رنگي را با کمتر از صداقت ندهم ...
يادم باشد بايد در برابرفريادها سکوت کنم ... و برای سياهی ها نور بپاشم ...
يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم ... از آسمان درس پاک زيستن ...
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ...
بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم ... مبادا دل تنگش بشکند ..... يادم باشد
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ... تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ...
بی تو يک عمر فرصت برای گريستن دارم ... اما براي تماشای تو همين يک لحظه باقی است .
با خودم عهد بستم بار ديگرکه تورا ديدم ، بگويم از تو دلگيرم ولی باز تو را ديدم و گفتم : بی توميميرم
ازم پرسید : چقدر منو دوست داری؟
گفتم : يكي ... گفت : چرا فقط يكي؟
جواب دادم : آخه من فقط يه دنيا دارم ، يه خدا دارم ، يه دوست دارم ...
منم تو رو به اندازه اين يه دونه ها دوست دارم .
اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه ...
اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه ...
پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی
تا حالا کفشهات رو نگاه کردی ؟
2 تا عاشق ، 2 تا همراه که بی هم ميميرن ، با هم خاکی ميشن ، بدون هم زير بارون نميرن .
کاش آدما هم یه کم از کفشاشون ياد میگرفتن .
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا)
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري
***
فرقی نمی کنه که من اول اومدم یا تو ……مهم اینه که…..کی تا آخرش می مونه
***
در عشق مثل خورشید باش
در مهربانی مثل باران
و در صداقت مثل چشمه
ترین ها:
مهربان ترین آدم دنیا: مادر
شیرین ترین لحظه زندگی: عیدی گرفتن یک بچه
بهترین دوست نوجوانی: تنهایی
بهترین هدیه ی جوانی: نگاه
فتنه انگیزترین چیز توی زندگی: دروغ
بهتریم هدیه دوران عاشقی: بوسه
چند نکته حکیمانه…
1.اگه اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش می افتی.
2.لذتی که در فراق هست، در وصال نیست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بیم فراق!
3.آغاز کسی باش که پایان تو باشد.
به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن ندارد!
دستم بوی گل می داد !
مرا به جرم گل چيدن گرفتند
....
ولی
حتی يک نفر هم
فکر نکرد شايد
من گلی کاشته باشم !
می دونی فاصله بین انگشتا واسه چیه؟!
واسه اینه که یکی اونو برات پر کنه...
پس به دنبال اون کس باش!!!!
دوستت دارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
حافظ در عصر جديد
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !